علی کرمی، خبرنگار و فعال رسانه: در سالهای اخیر، نام بسیاری از شهرهای کوچک و دورافتاده بیش از آنکه در گزارشهای توسعه و پیشرفت دیده شود، در کنار واژههایی چون «تنش»، «اعتراض» و «ناآرامی» تکرار شده است. این تکرار، نشانه یک اختلال عمیق در نسبت میان جوان، شهر و آینده است؛ اختلالی که اگر درست فهم نشود، هر بار در قالبی تازه خود را نشان میدهد.
در نگاه اول، برخی تحلیلها همه چیز را به «فقر» تقلیل میدهند؛ اما واقعیت این است که فقر، تنها لایه سطحی ماجراست. آنچه در عمق جریان دارد، چیزی است که جامعهشناسان آن را «محرومیت نسبی» مینامند؛ وضعیتی که در آن، فرد نه فقط کمبرخوردار است، بلکه مدام خود را با دیگرانی مقایسه میکند که فاصلهشان با او هر روز بیشتر میشود. جوانی که در شهر کوچک زندگی میکند، هر روز در شبکههای اجتماعی با تصاویری از سبک زندگی شهری، فرصتهای شغلی، امکانات فرهنگی و تجربههای متنوع مواجه است؛ اما سهم او از این جهان، تنها تماشا از پشت شیشه است.
این شکاف، فقط اقتصادی نیست؛ شکاف هویتی است. جوانی که احساس میکند دیده نمیشود، شنیده نمیشود و آیندهای برایش طراحی نشده، بهتدریج به این باور میرسد که «چیزی برای از دست دادن ندارد». این جمله، نه یک شعار اعتراضی، بلکه توصیف وضعیت روحی نسلی است که هنوز طعم سادهترین لذتهای زندگی را نچشیده است. در بسیاری از این شهرها، سرگرمی، هنر، ورزش، فضاهای عمومی و تجربههای جمعی، یا وجود ندارند یا آنقدر محدودند که نمیتوانند نقش واقعی خود را ایفا کنند. وقتی زندگی روزمره تهی از لحظههای مثبت باشد، ریسکپذیری بالا میرود و واکنشهای تند، جذابتر و قابلفهمتر میشود.
از سوی دیگر، ساختار اجتماعی شهرهای کوچک، خود بهتنهایی یک عامل تشدیدکننده است. در چنین شهرهایی، شبکههای انسانی چهرهبهچهره بسیار قویتر از شهرهای بزرگ است. یک اتفاق کوچک، در مدت کوتاهی به موضوعی جمعی تبدیل میشود. هیجان، خشم، شایعه و دعوت، با سرعتی چند برابر تکثیر میشود. فاصله با مراکز تصمیمگیری نیز این وضعیت را پیچیدهتر میکند. جوانی که احساس میکند صدایش در سطح ملی شنیده نمیشود، طبیعی است که به سمت رفتارهای پرخطرتر متمایل شود؛ رفتاری که شاید از نگاه او، تنها راه باقیمانده برای دیده شدن باشد.
با این حال، راهحل این وضعیت نه در برخوردهای مقطعی است و نه در پروژههای نمایشی. مسئله، نیازمند بازطراحی رابطه کشور با شهرهای کوچک است. جوان باید فرصت واقعی برای ساختن داشته باشد؛ نه در قالب وعده، بلکه در قالب مسیرهای ملموس شغلی، فرهنگی و اجتماعی. شهرهای کوچک باید در روایت ملی، جایگاهی محترم و الهامبخش پیدا کنند؛ نه فقط در زمان بحران. سرمایهگذاری روی فضاهای عمومی، رویدادهای فرهنگی، ورزش محلی، رسانههای بومی و مشارکت واقعی جوانان در تصمیمسازی، میتواند بسیاری از این شکافها را ترمیم کند.
در نهایت، باید پذیرفت که جوانان شهرهای کوچک، مسئله نیستند؛ نشانهاند. نشانه یک بیتوجهی طولانیمدت به نیازهای انسانی، هویتی و آیندهساز. اگر این نشانهها جدی گرفته نشوند، هر بار در قالبی تازه بازمیگردند. اما اگر دیده شوند، شنیده شوند و فرصت پیدا کنند، همین جوانان میتوانند به بزرگترین سرمایههای اجتماعی کشور تبدیل شوند.
انتهای پیام/





ثبت دیدگاه