حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

جمعه, ۱۵ آبان , ۱۴۰۵ Friday, 6 November , 2026 ساعت تعداد کل نوشته ها : 52 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 1 تعداد دیدگاهها : 0×
تخت‌جمشید دوباره در آتش؛ زیرساختی که بی‌صدا فرو می‌ریزد
۱۴۰۵-۰۷-۲۱ - ۲۰۲۶-۱۰-۱۳ ساعت: ۱:۴۴
شناسه : 562
بازدید 33
♥0
تصور کنید یک روز صبح اخبار را باز می‌کنید و می‌بینید تخت‌جمشید آتش گرفته؛ ستون‌های چندهزارساله در میان شعله‌ها دود می‌شوند و کتیبه‌ها خاکستر. چه حسی پیدا می‌کنید؟ شوک؟ خشم؟ حس ویرانی یک تاریخ؟ حقیقت این است که ما هر تابستان با همان شدت و وسعت، یک تخت‌جمشیدِ زنده را در شعله‌های آتش از دست می‌دهیم، اما چون اسمش «جنگل» است و ستون‌هایش «درخت بلوط»، بی‌صدا از کنارش عبور می‌کنیم. ایلام، با آن دامنه‌های پرشیب و بلوط‌های پیرش، این روزها شبیه پیرمردی است که سال‌هاست درد دارد اما کسی نسخه‌ی درست برایش نمی‌نویسد. گاهی آدم حس می‌کند زاگرس، این ستون فقرات ایران، زیر بار آتش خم شده، اما هنوز نمی‌خواهد زانو بزند.
ارسال توسط : نویسنده : علی کرمی
پ
پ

وقتی فاجعه فقط یک عدد می‌شود
​در گزارش‌های رسمی، عددها خشک و بی‌احساس‌اند: چند هکتار سوخت، چند روز طول کشید، چند گروه اعزام شدند. خطای شناختی ما دقیقاً همین‌جاست؛ وقتی فاجعه به «عدد» تبدیل می‌شود، ذهن انسان حس حساسیت خود را از دست می‌دهد (چیزی که رولف دوبلی از آن به عنوان بی‌حسی نسبت به آمار یاد می‌کند). اما در دل همین عددها، چیزی می‌سوزد که هیچ آماری توان اندازه‌گیری‌اش را ندارد؛ زاگرس!
​بلوط‌های زاگرس، فقط درخت نیستند. مثل پیران دانایی‌اند که هزار سال ایستاده‌اند تا ما یاد بگیریم چطور باید ریشه داشت. وقتی یک بلوط می‌سوزد، فقط یک تنه چوب خاکستر نشده؛ یک معبد زیستی ویران شده است. اقلیم تغییر می‌کند، سفره‌های آب زیرزمینی فقیرتر می‌شوند، پرنده‌ها بی‌خانه و روستاها بی‌پشتوانه می‌مانند.
​اسفنج‌های ۲۰۰ هزار دلاری که دود می‌شوند
​برای درک عمق فاجعه، کافی است نقش کارکردی این جنگل‌ها را مرور کنیم. بر اساس پژوهش‌های هیدرولوژی، هر هکتار جنگل بلوط سالانه تا دو میلیون لیتر آب باران را به درون خاک هدایت می‌کند؛ حجمی معادل آبِ یک استخر بزرگ که اگر در آتش بسوزد، آن اسفنج طبیعی از بین رفته و بارش‌های بعدی به جای نفوذ به سفره‌های زیرزمینی، به سیلاب‌های ویرانگر تبدیل می‌شوند. در کنار این فاجعه‌ی هیدرولوژیک، فراموش نکنیم که طبیعت این اقلیم خشن برای ساختن هر بلوط بالغ، بین ۵۰ تا ۱۰۰ سال زمان نیاز دارد؛ یعنی یک بی‌احتیاطی چندساعته، حاصلخیزترین خاک و ثمره‌ی یک قرن زندگیِ خاموشِ کوهستان را به خاکستر تبدیل می‌کند.
​اگر بخواهیم این نقش حیاتی را به زبان اقتصاد زیست‌محیطی ترجمه کنیم، طبق برآوردهای کارشناسی منابع طبیعی، ارزش خدمات اکولوژیکی هر درخت بلوط کهنسال (از جذب آب تا تولید اکسیژن و تثبیت خاک) حدود ۲۰۰ هزار دلار برآورد می‌شود. وقتی این رقم را در وسعت میلیون‌ها اصله درختِ زاگرس ضرب می‌کنیم، با سرمایه‌ای نجومی روبه‌رو می‌شویم که حتی از درآمدهای نفتی سالانه برخی کشورهای منطقه بیشتر یا هم‌رده است؛ در حالی که نفت فروخته می‌شود و تمام، اما زاگرس کارخانه‌ای دائمی برای حیات است. با این حال، واکنش ما به نابودی این ثروت ۲۰۰ هزار دلاری، هیچ شباهتی به واکنش ما به خسارت به یک سرمایه ملی ندارد.
​شجاعت در شیب ۷۰ درجه؛ بی‌عملی در ستاد
​در ایلام، آتش‌سوزی‌ها معمولاً در نقاطی رخ می‌دهد که نه جاده‌ای هست، نه تجهیزات سنگینی. مردم محلی با دست خالی، با دمنده‌های فرسوده روی دوش، با بطری آب و چفیه‌هایی که دور دهان بسته‌اند، در شیب‌های تند کوهستان خودشان را به دل آتش می‌زنند. این تصویر، هم زیباست و هم دردناک. زیباست چون مردم هنوز دلشان برای خاک می‌سوزد؛ دردناک است چون نشان می‌دهد سیستم مدیریت بحران، سال‌هاست از مردم عقب مانده.
​وقتی جوانی از روستای «چوار» یا «بدره» جانش را وسط شعله‌ها می‌گذارد، فقط یک نفر درگیر آتش نشده؛ یک پرسش بزرگ زنده می‌شود:
چرا هنوز برای بزرگ‌ترین رویشگاه بلوط خاورمیانه، یک شبکه‌ منسجم پایش و اطفای حریق نداریم؟
​رسانه‌هایی که شعله را می‌بینند، اما ریشه را نه
​رسانه‌ها آتش را گزارش می‌کنند، اما ریشه را نه. رسانه‌های داخلی معمولاً آتش‌سوزی‌ها را با همان الگوی تکراری روایت می‌کنند: «آتش‌سوزی در فلان منطقه، با تلاش نیروهای مردمی و امدادی مهار شد.»
اما کمتر کسی می‌پرسد: چرا هر سال تعداد آتش‌ها بیشتر می‌شود؟ چرا بخش بزرگی از حریق‌ها عمدی است؟ چرا هیچ‌کس درباره مافیای زمین‌خواری یا زغال‌گیری در حاشیه جنگل‌ها حرف نمی‌زند؟ چرا بودجه احیای زاگرس، کمتر از هزینه یک پروژه عمرانی متوسط شهری است؟ رسانه‌ای که فقط شعله را ببیند و نه ریشه را، ناخواسته به تداوم بحران کمک می‌کند.
​زاگرس فقط یک زیست‌بوم نیست؛ یک مسئله امنیت ملی است. مهاجرت روستاییان، فرسایش خاک، کاهش شدید منابع آب، نابودی تنوع زیستی، افزایش ریزگردها و تهدید امنیت غذایی فقط بخشی از پیامدهای مستقیم آتش‌سوزی‌های زاگرس هستند. این‌ها فقط مشکلات محیط‌زیستی نیستند؛ بحران‌های پیوسته اجتماعی، امنیتی و اقتصادی آینده‌ند.

​زاگرس؛ قربانی کمبود دانش نیست، قربانی کمبود «تصمیم» است
​تاریخ را که می‌خوانیم، از شوم بودنِ آتش‌سوزی تخت‌جمشید به دست اسکندر مقدونی خشمگین می‌شویم و تأسف می‌خوریم؛ اما تلخی ماجرا اینجاست که کاری که ما امروز با زاگرس می‌کنیم، اسکندر با ایران نکرد! او یک بار تخت‌جمشیدِ سنگی را به آتش کشید و رفت، اما ما هر تابستان با بی‌تصمیمی، بی‌توجهی و خطای مدیریتی، تخت‌جمشیدِ زنده و چندمیلیون‌ساله‌ی این خاک را رج به رج خاکستر می‌کنیم.
​کارشناسان سال‌هاست نسخه‌ها را نوشته‌اند: پایش ماهواره‌ای و هوشمند، ایجاد پایگاه‌های تخصصی اطفای حریق، آموزش نیروهای محلی، برخورد سخت قضایی با آتش‌افروزان، مدیریت مشارکتی با جوامع محلی، احیای علمی بلوط‌ها، پاک‌سازی بار سوختی و اصلاح قوانین بهره‌برداری؛ اما هیچ نسخه‌ای تا زمانی که اراده‌ای برای اجرا نباشد، کار نمی‌کند. زاگرس، قربانی کمبود دانش نیست؛ قربانی کمبود «تصمیم» است.
​آتش‌سوزی‌های ایلام و زاگرس، یک آیینه‌اند. آیینه‌ای که نشان می‌دهد چقدر از واقعیت و طبیعت فاصله گرفته‌ایم و چقدر مدیریت ما عقب مانده است. بلوط‌ها اگر زبان داشتند، شاید می‌گفتند: «ما هزار سال ایستادیم تا شما بمانید؛ حالا نوبت شماست که برای ماندن ما کاری کنید.»

انتهای پیام/

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.