یکی از دوستانم میگفت: چند ماه پیش برای همراهی یکی از بستگان به بیمارستانی در کرمانشاه رفتم. در راهرو منتظر نشسته بودم که متوجه شدم بیشتر مراجعهکنندگان لهجه آشنا دارند. از مهران، آبدانان، دهلران و خود ایلام. مردی که کنارم نشسته بود با خنده تلخی گفت: «اینجا انگار شعبه دوم بیمارستانهای ایلام شده.» حرفش اغراق نبود. در بخش قلب، زنان و حتی اطفال، تعداد قابلتوجهی از بیماران هماستانی ما بودند. انگار کمبود امکانات درمانی در ایلام یک صف طولانی و خاموش ساخته که مقصدش شهرهای همسایه است.
در استان ایلام کمبود پزشک متخصص، بهویژه در رشتههای حیاتی مثل قلب، زنان و زایمان، مغز و اعصاب و اطفال، سالهاست به یک واقعیت روزمره تبدیل شده. نتیجه روشن است: بیماران و خانوادههایشان مجبور میشوند بار سفر ببندند و به کرمانشاه، خوزستان یا حتی تهران بروند. و این سفر روی جادههایی انجام میشود که خودشان بیمارند.جادههای ایلام، بهخصوص مسیرهای فرعی و ارتباطی شهرستانها، وضعیت مناسبی ندارند. پیچهای تند، عرض کم، روشنایی ضعیف و نبود استراحتگاه کافی، هر سفر درمانی را به یک قمار تبدیل میکند.
آمارهای رسمی و غیررسمی سالهاست نشان میدهد بخش قابلتوجهی از تلفات جادهای استان مربوط به کسانی است که برای درمان از خانه بیرون زدهاند. بیمار قلبی که باید در آرامش به مرکز تخصصی برسد، در جاده دچار سانحه میشود. زن بارداری که نیاز به مراقبت فوری دارد، ساعتها در راه میماند. کودک تبدار در آمبولانسی که خودش هم فرسوده است جابهجا میشود.منطق ساده است. وقتی امکانات درمانی در محل کافی نباشد، مردم مجبور به جابهجایی میشوند. وقتی جادهها ناامن باشند، این جابهجایی هزینه انسانی دارد. این دو مشکل یکدیگر را تشدید میکنند.
کمبود پزشک سفر را ضروری میکند؛ وضعیت راه، سفر را خطرناک. نتیجه چرخهای است که هم اعتماد مردم به نظام سلامت محلی را کم میکند و هم هزینههای پیدا و پنهان سنگینی به خانوادهها تحمیل میکند: هزینه بنزین، اقامت، همراهی و گاهی هزینه جبرانناپذیر از دست دادن عزیز.
البته مشکل فقط تعداد پزشک نیست. فرسودگی تجهیزات، نبود برخی دستگاههای تشخیصی پیشرفته و پراکندگی جمعیت در مناطق مرزی و کوهستانی کار را سختتر کرده. بیماری که در آبدانان یا دهلران زندگی میکند، حتی اگر در مرکز استان متخصص باشد، باز هم باید ساعتها راه بپیماید. فاصله جغرافیایی اینجا فقط کیلومتر نیست؛ گاهی به معنای از دست دادن زمان طلایی است.
این وضعیت را میتوان تغییر داد. نه با شعار، بلکه با تصمیمهای مشخص: افزایش سهمیه پزشکان متخصص برای استانهای محروم، ایجاد مشوقهای واقعی برای ماندگاری پزشکان (نه فقط مسکن و خودرو، بلکه امکان رشد حرفهای و امنیت شغلی)، تقویت مراکز درمانی شهرستانها و اولویت دادن به ایمنسازی محورهای اصلی ارتباطی. همزمان، توسعه خدمات تلهمدیسین میتواند بخشی از مراجعات غیرضروری را کم کند و بار جادهها را سبکتر سازد.مردم ایلام صبورند. سالها با کمبودها ساختهاند. اما صبر وقتی معنا دارد که افقی دیده شود. وقتی بیمار مجبور است بین ماندن در شهر خودش و ریسک جاده یکی را انتخاب کند، دیگر بحث کمبود امکانات نیست؛ بحث حق حیات است.
ما در استانی زندگی میکنیم که مرز دارد، طبیعت سخت دارد و مردمی که عادت کردهاند روی پای خود بایستند. اما ایستادن روی پا وقتی سیستم درمانی و جادهای ضعیف باشد، سختتر از آن چیزی است که از بیرون به نظر میرسد. شاید وقت آن رسیده که بهجای شمردن مشکلات، مسیر حلشان را هموار کنیم. بیمار ایلامی نباید برای زنده ماندن، اول از جاده جان سالم به در ببرد.





ثبت دیدگاه